این جستار با عنوان «تماشای پایان کودکی در حیاط پشتی من» در شمارهی اوت ۲۰۲۳ نشریهی The New Yorker منتشر شده و توسط تیم محتوای اینورس به فارسی بازگردانی شده.
- «هفت سال تمام، به بچهها کمک کردم تا مجموعهای از نمایشهای موزیکال بامزه و دیوانهوار را روی صحنه ببرند. هرگز فکر نمیکردم که این ماجرا نتواند ادامه یابد.»
– جیل لپور
مقدمه مترجم:
چیزهایی در کودکی هست که فقط کودک بلده اونها رو جدی بگیره. یک چوب، یک پتو، یک آهنگ، صداهای ناهنجار و بیدلیل. بزرگتر که میشیم به این چیزها اسم میدیم و تلاش میکنیم با هزینه، تمرین، اعتقاد و روشهای مختلف دیگه باز بهش دست پیدا کنیم. خلاقیت، نقشآفرینی، خیالپردازی، بازی آزاد، هوش عاطفی، ارتباط غیرکلامی. کودکی هنوز هیچکدوم از این واژهها رو نمیشناسه و اتفاقا به همین دلیل، خیلی بهتر از ما اونها رو زندگی میکنه.
کودک لازم نیست بفهمه که «ادراک حسی» چیه، یا «تخیل فضایی» یعنی چی. کودک فقط میبینه، صدا رو دنبال میکنه و چیزی در ذهنش به معنا یا تجربه بدل میشه. برخلاف ما، کودک جهان رو با بافت، رنگ، ریتم و حرکت درک میکنه. همهچیز براش ممکنه، اما نه چون رویاپردازه، بلکه چون هنوز محدود نشده. این آزادی، نابترین و در عین حال موقتیترین شکل زیستنه.